از چه اینگونه
بر من حکم می کنی
از چه اینگونه
هر چه بر زبان داری
سوی من می فرستی
شب ها از پی فریاد من
در ترس حنجره ام
خاموش است
و تو به من
انگ بی صدایی می زنی
خورشید از تب من می سوزد
و تو مرا خاموش می خوانی
آه ای دنیای دیوانه
نفس های من است
که گردش می دهد آب ها را
غرش من است
که می لرزاند پیکره ی
این زمین خسته را
و دردهای من است
که هم آوای اشک خداست
آه ای دنیای دیوانه
تو چه می فهمی
که اینگونه بر من حکم می کنی
از چه مرا خاموش می خوانی
در حالی که
آوای سوخته ی حنجره ام
دلیل تبخیر قطب است
فریاد من است
که روز به روز می گشاید
پرده ی زمین را
این آوای من است
که سرانجام
بر شیپور خدا می دمد
و تو مرا بی صدا می نامی
شرمت باد از این یاوه ها
روزی می روم
و آنگاه خواهید دانست
کیست که به سوی خدا
بر بی خردی تان دعا می کند
کیست که چشم فرو می بندد
بر تمامی ستم هایتان
و سکوت می کند در برابر
هر چه بر او افترا می بندید...
نفرین بر شما...
